بروس شنایر میگه قبل از سپردن هر کاری به هوش مصنوعی یه سؤال بپرس: این کارِ ادارهست یا تمرینِ باشگاه؟ جواب همین سؤال مشخص میکنه سراغ AI بری یا نه.
لیران تال ۴۱ تجربهٔ عملی ساخت ابزار خط فرمان رو جمع کرده؛ از احترام به استاندارد POSIX تا اینکه برنامهت موقع اجرا تو CI نباید منتظر جواب کاربر بمونه.
مدیرهای ارشد فناوری همهٔ انرژیشون رو میذارن روی خود ارائه؛ ولی چند مدیر باتجربه که حالا خودشون عضو هیئتمدیرهان میگن کاری که بعد از جلسه میکنی مهمتره.
یه طراح UX همون پروژه رو همزمان به دو مدل و به خودش سپرد تا ببینه هوش مصنوعی واقعاً جای متخصص رو میگیره یا نه؛ نتیجه اون چیزی نبود که تبلیغ میشه.
یاکوب نیلسن میگه یه اصل ۴۰ سالهٔ طراحی رابط، یعنی نشون دادن کم و پنهان کردن بقیه، دقیقاً همون چیزیه که چتباتها و عاملهای هوش مصنوعی کم دارن.
تیمها با هوش مصنوعی آشکارا سریعتر تحویل میدن، ولی نتیجهها بهتر نمیشن. مارتی کیگن میگه این اصلاً پارادوکس نیست.
ویل لارسون میگه وقتی تیم ضعیف میشه، آدمها دیگه ازش کاری نمیخوان. بهمحض اینکه تیم خوب کار کنه، اون تقاضای پنهون برمیگرده و دوباره غرقش میکنه.
وقتی هوش مصنوعی داره رابط کاربری میسازه، تحقیق و طراحی باید بهجای گزارش برای آدمها، کانتکستی بسازه که مدل بخونه؛ گروه نیلسن نورمن اسم این کارو گذاشته UX-context design.
یه گرافیکدیزاینر ۳۲ ساله میپرسه با پورتفولیویی که سالها آپدیت نشده چی کار کنه. جواب کتی کدول اینه که پروژههای درونسازمانی رو مثل کیساستادی روایت کن، نه با شرمندگی.
یه مهندس نرمافزار میگه مدلهای زبانی از یه آستونهٔ مهم رد شدن و از این به بعد بهتر شدنشون خیلی کمتر به بهرهوری اضافه میکنه؛ جهش بعدی از ابزارها میاد نه از خود مدل.
جاستین وایس میگه هرچی بیشتر کدنویسی رو به مدل بسپری، شهودت نسبت به کدبیس آب میره؛ و چند عادت مشخص برای حفظ اون شهود پیشنهاد میده.
میگل فرناندز، معاون دیزاین محصول اسلک، میگه هوش مصنوعی فاصلهٔ «هیچ» تا «قابلقبول» رو صفر کرده، ولی فاصلهٔ «قابلقبول» تا «دوستداشتنی» سر جاشه.
تو هر پیام جدید، کل گفتوگو دوباره برای مدل فرستاده میشه؛ همینه که باعث میشه بیشتر توکنی که خرج میکنی چیزی باشه که اصلاً تایپش نکردی.
کرکر بارل با یه تغییر لوگو نزدیک ۱۰۰ میلیون دلار ارزش بازار از دست داد و جگوار تو یه فصل سقوط کرد؛ نویسنده میگه این شکستها تصادفی نیستن و از ده الگوی تکراری میآن.
یه توسعهدهندهٔ جونیور میگه ترس رایج از دستور rebase تعاملی بیدلیله؛ چون این دستور اولش فقط یه فایل متنی باز میکنه و تا وقتی ذخیرهش نکنی، هیچ اتفاقی نیفتاده.
هرچی کدنویسی با AI سریعتر میشه، ارزش کار محصول بیشتر میره به دو سرِ ماجرا: تصمیم دربارهی اینکه اصلاً چی باید ساخته بشه، و اینکه چطور قراره فروخته بشه.
وقتی قابلیتی که ساختی تا حالا هیچجا نبوده، سؤال «آخرین بار کِی این کارو کردی؟» جواب نمیده. جف گاتلف سه راه میذاره جلوت که بهجای خودِ فیچر، رفتار فعلی کاربر رو بکاوی.
وقتی وقت و بودجهٔ تحقیق کاربری نداری، کاربرهای ناراضی رقیبت همین حالا دارن بلندبلند میگن کجای کار میلنگه؛ فقط باید بدونی کجا رو نگاه کنی.
استودیو Holographik برای یه پروتکل زیرساخت DeFi هویتی ساخته که هر سکهش نقشهٔ یکی از والتهاست، نه فقط یه تصویر تزئینی.
جان کاتلر میگه نقشهای سازمانی فقط بستههای موقتی از توانمندیان و هوش مصنوعی داره این بستهها رو باز و بسته میکنه؛ برای همین تیترهای شغلی این روزها اینقدر متناقضان.