استیو یگی شش هفتهست بازی ۳۰ سالهش رو با دهها ایجنت بازسازی میکنه و ماهی معادل ۸۷ هزار دلار توکن میسوزونه؛ میگه چیزی که ساخته دیگه ابزار نیست، یه شهره.
نوشتن کد فقط بخش کوچیکی از روز یه برنامهنویسه؛ نویسنده با تفکیک ساعتبهساعت نشون میده حتی با سهبرابر شدن سرعت کدنویسی، سود واقعی برای یه سنیور حدود ۱۵٪ و برای جونیور حدود ۲۵٪ درمیآد.
استکاورفلو میگه هرچی توسعهدهندهها بیشتر از هوش مصنوعی استفاده میکنن، کمتر بهش اعتماد دارن؛ و ریشهٔ این بیاعتمادی بهجای خود ابزار، تو فرایند و فرهنگ تیمه.
مدیران ارشد به استراتژی تستشون خیلی بیشتر از خود متخصصها اطمینان دارن؛ نویسنده میگه بستن این شکاف کار ترجمهست، نه کار ابزار تازه.
اگه ایجنتها کد رو ارزون کردن، دیگه چرا باید روی کامپوننتهای مشترک داخلی وقت گذاشت؟ اوان میگر میگه جواب هنوز همونه: اهرم — با این تفاوت که این بار هزینهش رو با توکن حساب میکنی.
چارلی گراهام میگه شرکتها دارن حافظهٔ سازمانیشون رو تو ابزارهای هوش مصنوعی میریزن بدون اینکه آگاهانه انتخابش کرده باشن؛ و بیرون کشیدنش خیلی سختتر از مهاجرت دیتای CRM ـه.
جان کاتلر آدمهای جلسهٔ کیکآف رو به پنج تیپ تقسیم میکنه و میگه سختترین نقش مال کسیه که هم تضادها رو میبینه، هم نمیتونه ازشون بگذره.
شون گودکه میگه مهندسهایی که همیشه جواب رو سریع پیدا میکردن، اولین باری که گیر میکنن کم میآرن؛ مهارت واقعی اینه که آروم و شفاف فکر کنی.
یه طراح باتجربه بعد از بازدید از مدرسهٔ هنر میگه عادتهایی مثل فاصلهگرفتن از کار، ریزبینشدن به شکلهای بزرگ و واکاوی معکوس یه اثر، همون چیزیه که قضاوت طراحی رو میسازه.
خیلیها منتظرن مدیرشون بگه روی چی کار کنن، ولی بیشترین تأثیر رو وقتی میذاری که خودت مسئلهای رو پیدا کنی که هنوز کسی متوجهش نشده.
اندی باد میگه دعوای همیشگی طراحها و مدیرهای محصول سر سرعت تصمیمگیری نیست؛ سر اینه که هزینهٔ اشتباه رو چقدر گرون قیمتگذاری میکنن.
یه فایل Rust با ۱۷ هزار خط که کاملاً با ایجنت نوشته شده بود، قدمبهقدم ریفکتور شد تا معلوم بشه تمیزکردن کد چقدر از هزینهٔ توکنِ تغییرات بعدی کم میکنه.
جفری هانتلی میگه تو شش ماه گذشته حرفهٔ ما بیشتر از سی سال قبلش عوض شده و حالا مسئلهٔ اصلی نوشتن کد نیست، مطمئنشدن از درستیشه.
نقش مشاور داخلی هوش مصنوعی تقریباً هیچوقت آگهی نمیشه؛ از داخل ساخته میشه، به دست کسی که چند مشکل واقعی رو حل کرده و بعد عددهاش رو نشون داده.
دیوید پریرا سایت شخصیشو با Claude Design و Claude Code از نو ساخت؛ چهار هفته طول کشید، کلیدهای اپلیکیشنش لو رفت و ایمیل دامنهش قطع شد. روایت صادقانهش از چیزی که AI جاش رو نمیگیره.
یه مهندس Thoughtworks وسط یه سشن Claude Code فهمید گرونترین بخش کار، خود سابایجنتها نبودن؛ چیزی بود که ارکستریتور بیدلیل تو کانتکستش نگه داشته بود.
تقریباً همهٔ دستیارهای هوش مصنوعی یه جعبهٔ متنان؛ تیم مکپاو خواست یکی بسازه که کاراکتر داشته باشه و کنارت روی دسکتاپ بشینه — از شکل دایرهای تا رنگ صورتی.
یه استدلال خلاف جریانِ «نرمافزار مرده»: اونی که مزیت میسازه هوش مدل نیست، بلکه قضاوت متراکمیه که فقط مالِ خودته.
نویسنده اسمش رو میذاره «اثر هندوانه»: بیرون سبز، داخل قرمز. حرفش اینه که بعد از یه حادثهٔ سایبری، چیزی که ازت میپرسن سیاستنامه نیست، زنجیرهٔ تصمیمهاته.
بروس شنایر میگه قبل از سپردن هر کاری به هوش مصنوعی یه سؤال بپرس: این کارِ ادارهست یا تمرینِ باشگاه؟ جواب همین سؤال مشخص میکنه سراغ AI بری یا نه.