چقدر میشه به LLM اعتماد کرد که بگه مشتری چی میخواد؟
خلاصهٔ کاملتر
یوهانا راتمن میگه بیشتر تیمها و رهبران محصول میخوان چیزی مفید برای مشتری بسازن، اما خیلیهاشون تفکر محصولی را به LLM برونسپاری میکنن. چرا؟ چون کشف اینکه مشتری چی میخواد سخته (نیاز به پژوهش و نظرسنجی داره) و پرسیدن از LLM آسونه. اما همین آسانی دقیقاً مشکله.
به گفتهی او LLMها دادهی عمومی و «قدیمی» دارن؛ حتی اگه نسخهی پولی هم بخری، دادهی آموزشش چند سال قدمت داره، مگر اینکه پژوهش مشتری خودت را آپلود کنی. مهمتر اینکه مدلها بدون راهنمایی دقیق، بین نیاز و خواست مشتری شما و چیزی که رقبا ارائه میدن تفاوت نمیذارن. این یک مسئلهی قضاوته و قضاوت با حلقههای بازخورد کوتاه و تمرین به دست میاد.
او یک آزمایش فکری پیشنهاد میده: فهرست نرمافزارهایی که امروز استفاده کردی را بنویس؛ چند تا واقعاً تو را خوشحال کردن؟ احتمالاً یکی از پنجتا، و چند تا حتی آزارت دادن، چون سازندهها بدون توجه به مسئلهای که میخوای حل کنی، «AI» را الکی اضافه کردن. این همان بخش قضاوته.
نتیجهگیری راتمن: LLM برای مسائل حلشده (مثل پیوت یک کسبوکار مشاوره) ارزش داره، اما در توسعهی محصول، حل مسئلهای که قبلاً حل شده ارزشی نداره. بهجای اعتماد به LLM برای فهم خواستهی مشتری، از آن بخواه از دادهی منحصربهفرد خودت بینش استخراج کنه؛ اما فهمیدن اینکه مشتری چی میخواد یک کار انسانیه که قضاوت میطلبه.
نکات کلیدی:
- تفکر محصولی را به LLM برونسپاری نکن؛ دادهاش عمومی و چندساله است
- مدلها بدون راهنمایی، نیاز مشتری شما را از پیشنهاد رقبا تشخیص نمیدن
- قضاوت با حلقههای بازخورد کوتاه، پروتوتایپ و شروع از مسئله به دست میاد
- LLM برای استخراج بینش از دادهی خودت خوبه، نه برای گفتن اینکه مشتری چی میخواد




