درسی که یه تعطیلات بدون هوش مصنوعی داد
خلاصهٔ کاملتر
نویسنده این پست چند هفته رو کامل بدون هیچ ابزار AI گذرونده، از جمله در یه تعطیلات پر از رودخونه و بیخیالی. وقتی برگشت، فهمید که دلش براش تنگ نشده بود و حس کرد خیلی از استفادههاش از AI بیشتر یه عادت آسیبزا بوده تا کمک واقعی؛ به گفتهٔ خودش حتی کمی باعث افسردگیش هم شده بود.
وقتی لپتاپش رو باز کرد، یازده تب مختلف از ابزار cmux دید که هر کدوم چند تا ایجنت نیمهکاره توش مونده بودن، از پروژههای کاری تا ایدههای شخصی. نویسنده میگه هر کدوم از اینها یه یادآور کوچیک از کارهای ناتموم و حس گناه بودن، نه واقعاً چیزی که کمکش کرده باشه. اون همچنین اعتراف میکنه که گاهی از ایجنتها بهعنوان یه لایهٔ محافظ بین خودش و کارهای استرسزا استفاده کرده، مثلاً بهجای نوشتن مستقیم، افکارش رو دیکته میکرده و با ChatGPT حرف میزده، بدون اینکه واقعاً از نتیجهش استفاده کنه.
به نظر نویسنده، استفاده از ایجنتها لزوماً مثل اسکرول بیپایان شبکههای اجتماعی اعتیادآور نیست، ولی یه وابستگی و عادت واقعی ایجاد میکنه؛ و بخش بزرگی از صنعت تکنولوژی هم داره روی همین وابستگی جمعی به مدلهای زبانی سرمایهگذاری میکنه.
با این حال نویسنده کاملاً هم مخالف این ابزارها نیست؛ قبل از نوشتن این پست، یه پرامپت دقیق و محدود به ابزاری به اسم pi داده تا کدها و مستندات یه پروژهٔ کاری رو بررسی کنه و مشکلات احتمالی رو پیدا کنه. تصمیم نهاییش اینه که از این به بعد آگاهانه انتخاب کنه کِی از AI استفاده کنه و کِی نه، تا خودش کنترل حلقه رو دست بگیره، نه اینکه توی حلقهٔ ایجنت گیر بیفته.
نکات کلیدی:
- نویسنده چند هفته کامل بدون AI رو تجربه کرد و بعدش یازده تب ایجنت نیمهکاره پیدا کرد
- به گفتهٔ اون، خیلی از استفادههاش از AI بیشتر یه عادت استرسزا بوده تا کمک واقعی
- ایجنتها گاهی بهجای ابزار پیشرفت، مثل لایهٔ محافظ بین آدم و کار واقعی عمل میکنن
- تصمیم نهایی نویسنده استفادهٔ آگاهانه و محدود از ابزار pi برای یه پروژهٔ کاریست




